آموزش زبان فرانسوي
امشب ميرم سراغ ترانه «ميان ما» از خانم شيمن بادي (Chimène Badi) ![]()

Entre nous
C'est l'histoire
Qui commence au hasard
De nos yeux qui se cherchent
Entre nous
ميان ما
داستاني است
كه تصادفا شروع شده
چشمان ما جستجو ميكند
ميان ما
Entre nous,
De nos bras
C'est le temps qui donnera
Un premier rendez-vous
Entre nous
ميان ما
در آغوش ما
زمان به ما خواهد داد
اولين برخوردمان را
ميان ما
Entre nous, c'est le temps qui s'enfuit qui s'en fout
C'est la vie qui me prend dans son pouls
C'est le coeur qui avoue
Entre nous,
Entre nous,
C'est l'aveu qui nous brûle en dessous
De nos peaux que l'on frole, jaloux,
De nos moindres secondes sans nous
ميان ما، زمان است كه بي اعتنا ميگذرد
زندگي است كه در تلاطمش ما را ميبرد
تنها قلب است كه صحبت ميكند
ميان ما
ميان ما
حقيقت است كه از درون ميسوزد
نزديكي پوستمان رشك برانگيز است،
اوقات كوچك ما تلف ميشود
Entre nous,
C'est toujours
C'est le contraire
D'un jour
Un voyage sans détour
Entre nous
ميان ما
هميشگي است
نه فقط
يك روز
يك سفر سر راست
ميان ما
Entre nous
C'est le fort, la raison et le tord
C'est l'envie qui nous mord dans le cou
…
ميان ما
قويتر است، سبب و پيچش
اشتياق است كه گلو را ميفشارد.
...
Mistral Gagnant اسم ترانه آروم و زيباييه از Renaud كه متن قشنگيم داره
.
Gagnant يه نوع آب نباته كه بعضيهاش جايزه داره و اگه برنده بشيد يكي ديگه مجاني بهتون ميدن!
اين ترانه رو Renaud واسه دخترش ميخونه و از خاطرات كودكيش براش ميگه و تعريف ميكنه كه چطور زمان سريع ميگذره و با خودش خنده هاي كودكانه اونو خواهد برد
.
فايل صوتيشو از اينجا بگيريد.

A m'asseoir sur un banc cinq minutes avec toi
Et regarder les gens tant qu'y en a
Te parler du bon temps qu'est mort ou qui r'viendra
En serrant dans ma main tes p'tits doigts
Puis donner à bouffer à des pigeons idiots
Leur filer des coups d' pieds pour de faux
Et entendre ton rire qui lézarde les murs
Qui sait surtout guérir mes blessures
Te raconter un peu comment j'étais mino
Les bonbecs fabuleux qu'on piquait chez l' marchand
Car-en-sac et Minto, caramel à un franc
Et les mistrals gagnants
با تو نشستن روي نيمكت، براي پنج دقيقه
و نگاه كردن به رهگذران، هر كه هستند
صحبت با تو درباره اوقات خوبي كه رفته اند يا باز خواهند گشت
فشردن انگشتان كوچكت در دست من
سپس غذا دادن به كبوتران احمق
فراري دادن آنها با پا (لگد)
و شنيدن خنده تو كه ديوارها را ميشكافد
(خنده تو) كه ميدانيم چگونه جراحات مرا التيام ميبخشد.
كمي گفتن به تو، كه چگونه mino* بودم.
آن شيرينيهاي جالب كه از مغازه ميدزديديم
كه قونق سك و منتو (نام شيرينيها)، كارامل به اندازه يك فرانك
و آب نباتهاي جايزه دار
A r'marcher sous la pluie cinq minutes avec toi
Et regarder la vie tant qu'y en a
Te raconter la Terre en te bouffant des yeux
Te parler de ta mère un p'tit peu
Et sauter dans les flaques pour la faire râler
Bousiller nos godasses et s' marrer
Et entendre ton rire comme on entend la mer
S'arrêter, r'partir en arrière
Te raconter surtout les carambars d'antan et les cocos bohères
Et les vrais roudoudous qui nous coupaient les lèvres
Et nous niquaient les dents
Et les mistrals gagnants
دوباره قدم زدن در باران با تو، براي پنج دقيقه
و نگاه كردن به زندگي**، هر چقدر كه هست.
گفتن به تو از دنيا و مشتاقانه نگاه كردنت.
كمي صحبت با تو از مادرت
و پريدن در گودالها براي اينكه غرغر كند
گلي كردن كفشهايمان براي خنده
و شنيدن خنده ات، مانند شنيدن دريا
متوقف شدن و به عقب بازگشتن
گفتن به تو از carambars گذشته و ***cocos bohères
و آب نباتهاي واقعي كه لبهايمان را ميبرند،
و دندانهايمان را خراب ميكنند.
و آب نباتهاي جايزه دار
A m'asseoir sur un banc cinq minutes avec toi
Et regarder le soleil qui s'en va
Te parler du bon temps qu'est mort et je m'en fou
Te dire que les méchants c'est pas nous
Que si moi je suis barge, ce n'est que de tes yeux
Car ils ont l'avantage d'être deux
Et entendre ton rire s'envoler aussi haut
Que s'envolent les cris des oiseaux
Te raconter enfin qu'il faut aimer la vie
Et l'aimer même si le temps est assassin
Et emporte avec lui les rires des enfants
Et les mistrals gagnants
Et les mistrals gagnants
نشستن روي نيمكتي با تو، براي پنج دقيقه
و نگاه كردن به رفتن خورشيد
صحبت با تو از اوقات خوبي كه رفته اند و برايم مهم نيست.
گفتن به تو كه ما بد نيستيم
(گفتن به تو) كه اگر ديوانه ام، بخاطر چشمان توست
زيرا آنها مزيت تنها نبودن را دارند. (دوتا هستند)
و شنيدن خنده تو كه پرواز ميكند و بالا ميرود،
در حاليكه پرندگان گريه ميكنند.
در انتها گفتن به تو كه بايد يكي زندگي را دوست بدارد
و به آن عشق بورزد حتي اگر زمان قاتلي باشد
كه با خود خنده كودكان را ميبرد.
و آب نباتهاي جايزه دار
آب نباتهاي جايزه دار...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*يكي معني اين كلمه رو به من بگه!
**ظاهرا اينجا منظور از زندگي همون مردم هستند، مثل بند اول شعر
*** معني اين لغتها رو پيدا نكردم اما با توجه به متن احتمالا بايد اسم شيريني باشه. carambars شايد مخفف بار كارامل و cocos هم شيريني نارگيلي باشه!

Double Je به معني «من دوبله» هست اما با توجه به متن آهنگ ميشه اونو «دو شخصيت» از نظر رواني ترجمه كرد. شخصيت اول ميخاد تمام ماجراهارو تجربه كنه اما شخصيت دوم ميترسه و طفره ميره.
خانم Christophe Willem اين ترانه رو خونده كه اميدوارم ازش خوشتون بياد
.

Quand je serai grand, je serai Bee Gees
Ou bien pilote de formule 1
En attendant je me déguise
C’est vrai que tous les costumes me vont bien
Le rouge le noir
Le blues l’espoir
Et moi
De toutes les couleurs j’aime en voir
C’est comme ça qu’est ce que j’y peux
C’est comme ça qu’est ce que j’y peux
(Faudrait savoir ce que tu veux)
(Faudrait savoir ce que tu veux)
….
وقتي من بزرگ بشم يه بي جيز* ميشم.
يا راننده فرمول يك (مسابقه اتومبيلراني)
در اين حين خودمو ميپوشونم
درسته، هر لباسي بهم مياد
قرمز، سياه
افسردگي، اميد
و من
من ديدن همه اين رنگها رو دوست دارم (ميخوام همه اين ماجراها رو تجربه كنم)
اينطوريه، كاريش نميتونم بكنم
اينطوريه، كاريش نميتونم بكنم
(تا حدي ميدوني تو چي ميخاي)
(تا حدي ميدوني تو چي ميخاي)
...
Oui
Quand je serai grand ce sera facile
Enfin je saurai qui je suis
Mais En attendant je me défile
C’est vrai
Je me dérobe et je me fuis
Je pleurs,
je ris,
J’ai peur,
Envie,
Je sais De toutes les couleurs, je vais en voir
آره
وقتي بزرگ بشم، آسون ميشه
در نهايت ميفهمم كي هستم
اما در همين حين صرف نظر ميكنم
درسته
طفره ميرم و از خودم فرار ميكنم
گريه ميكنم
ميخندم
ترسيدم
ميخامش
ميدونم كه ميخام همه رنگها رو ببينم (همه ماجراها رو تجربه كنم)
A qui la faute ?
Je suis l’un et l’autre
Double je
A qui la faute ?
Je suis l’un et l’autre
…
مقصر كيه؟
منم و يكي ديگه
دو شخصيت
كي مقصره؟
منم و يكي ديگه
…
_____________________________
* Bee Geesگروه موفق دهه 80 با ترانه معروف Staying alive
این ترانه قشنگ از آلزی (Alizee)، دخترخانم 18 ساله فرانسوی رو هم تقدیم میکنم به آوای عزیز.

Moi je m'appelle Lolita
Lo ou bien Lola
Du pareil au même
Moi je m'appelle Lolita
Quand je rêve aux loups
C'est Lola qui saigne
Quand fourche ma langue,
j'ai là un fou rire aussi fou
Qu'un phénomène Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes
من، لولیتا هستم
لو یا فقط لولا
جفتش یکیه
من، لولیتا هستم
وقتی گرگها رو تصور میکنم
این لولائه که خونریزی میکنه
وقتی اشتباه لپی میکنم،
یه خنده بلند میکنم، مثل دیونه ها
مثل یه پدیده، من لولیتا هستم.
لو واسه زندگی، لو واسه عشقی سیل آسا
C'est pas ma faute
Et quand je donne ma langue aux chats
Je vois les autres
Tout prêts à se jeter sur moi
C'est pas ma faute à moi
Si j'entends tout autour de moi
Hello, helli, t'es A (L.O.L.I.T.A.)
Moi Lolita
تقصیر من نیست
و وقتی من زبونو به گربه بدم (ساکت بشم)
من بقیه رو میبینم
همه آماده ان تا خودشونو رو من بندازن
تقصیر خود من نیست
اگه من همه چی اطرافمو میشنوم
سلام، helli*، تو لولیتا هستی
لولیتای من
Moi je m'appelle Lolita
Collégienne aux bas
Bleus de méthylène
Moi je m'appelle Lolita
Coléreuse et pas
Mi-coton, mi-laine
Motus et bouche qui n'dis pas
À maman que je suis un phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes
…
من، لولیتا هستم
دختر مدرسه ایه جوراب پوش هستم
به رنگ آبی متیلی
من، لولیتا هستم
(هم) تند مزاج و (هم) نه
نیمه کتون، نیمه پشمی**
ساکت و دهنی که نمیگه
به مامان که من یه پدیده هستم
من لولیتا هستم
لو واسه زندگی، لو واسه عشقی سیل آسا

اینم یه ترانه قدیمی و زیبا از ژو داسین (joe dassin) به نام شانزه لیزه ![]()
دریافت ترانه Les Champs-Élysées

Je m'baladais sur l'avenue
Le coeur ouvert à l'inconnu
J'avais envie de dire bonjour
À n'importe qui
N'importe qui ce fut toi
Je t'ai dit n'importe quoi
Il suffisait de te parler
Pour t'apprivoiser
من در خیابان قدم زده ام
(با) دلی باز به روی غریبه ها
میخواستم بگویم روز بخیر
به هر کسی
به هرکسی که باشی
چیز مهمی نگفتم
فقط میخواستم با تو حرف بزنم
برای رام کردنت
Aux Champs-Élysées
Aux Champs-Élysées
Au soleil, sous la pluie
À midi ou à minuit
Il y a tout ce que vous voulez
Aux Champs-Élysées
در شانزه لیزه
در شانزه لیزه
در آفتاب، زیر باران
در ظهر یا نیمه شب
هر چه بخواهی هست،
در شانزه لیزه
Tu m'as dit "J'ai rendez-vous
Dans un sous-sol avec des fous
Qui vivent la guitare à la main
Du soir au matin"
Alors je t'ai accompagnée
On a chanté, on a dansé
Et l'on n'a même pas pensé
À s'embrasser…
به من گفتی : « قرار دارم
با مردی دیوانه در زیرزمین
که با گیتاری در دستش زندگی میکند
از شب تا صبح »
پس من همراهیت کردم
آواز خواندیم، رقصیدیم
و حتی فکر نکردیم،
به بوسیدن ...
Hier soir deux inconnus
Et ce matin sur l'avenue
Deux amoureux tout étourdis
Par la longue nuit
Et de l'Étoile à la Concorde
Un orchestre à mille cordes
Tous les oiseaux du point du jour
Chantent l'amour…
دیشب دو غریبه
و امروز صبح، در خیابان
دو عاشق بی پروا
از شبی طولانی
و از اتوایل تا کنکورد (اسم دو میدان معروف)
ارکستری با هزاران سیم
تمام پرندگان در آن موقع روز
از عشق میخواندند...
قبل از جنگ جهانی اول صنعت فیلم فرانسه، از نظر نقطه نظر تجاری در دنیا حرف اول را میزد. پس از جنگ نیز کوشیده است این مقام را در حاشیه برای خود نگاه دارد. در هیچ کشوری چنین علاقه عظیمی به این رسانه به عنوان هنر وجود ندارد و در هیچ کجا به اندازه فرانسه، کلوپها و مطبوعات به تشریح و نقد فیلمها نمی پردازند. در این فضا سینما در زندگی روزمره مردم بسیار بیشتر از دیگر هنرها اهمیت دارد.
سینماگران فرانسه عقیده داشتند که سینما بر خلاف تئاتر که جمعی در آن به حرکات نمایشی میپردازند، باید مبتنی بر تاکید روی تصاویر و روند آنها باشد. آنها این ایده خود را در چند فیلم کوتاه عرضه کرده اند که از آن میان میتوان به فیلم مادام بودت خندان (The Smiling Madame Beudet, 1923) اشاره کرد که نقدها و یاداشتهای زیادی درباره اش نوشته شده است.

مادام بودت خندان
این حرکت هنری، سوررئالیسم (فرا واقعیت گرایی) نام گرفت که بر اساس ارائه تصاویری غریب و خیالی بود و هرگونه واقع گرایی را متهم میکرد.
میان پرده (

René Clair
فیلمساز دیگری که آمال و آرزوهای تجربی خود را به صحنه تجاری کشاند، ابل گانس (
در این سالها فیلمسازانی از دیگر کشورها نیز بودند که کارهای مهمی در فرانسه ساختند ازجمله میتوان به کارل تئودور درایر(
رئالیسم شاعرانه
در دهه 1930 سبک بارز دیگری نیز به نام رئالیسم شاعرانه(poetic realism) نیز در فرانسه بوجود آمد. این سبک به زیبایهای آنسوی زندگی واقعی روزانه که در آن اغلب مردم مشغول کشمکش های همیشگی با سرنوشت و جامعه خود هستند، میپرداخت.
از کارگردانان پیشرو این سبک میتوان به ژان ویگو (Jean Vigo) با فیلم اتالانته (L’atalante 1934- نام قایق داخل فیلم) و مارسل کارن (Marcel Carné) با فیلمی همچون سپیده دم (Daybreak, 1939) اشاره کرد.

از با استعدادترین و پرکار ترین کارگردانان این دوره هم میتوان از ژان رنوار(Jean Renoir) سازنده فیلمهایی چون فریب بزرگ (Grand Illusion, 1937) و قواعد بازی(Rules of the Game, 1939) نام برد.
موج نوی سینمای فرانسه
در دهه 1950 حرکت دیگری به رهبری منتقدین جوان در فرانسه شکل گرفت. این منتقدین از آنچه که به عنوان فیلمهای ادبی در فرانسه ساخته میشد، ناراضی بودند و به نظر آنان در اینگونه فیلمها، نقش فیلمنامه نویس بیشتر از کارگردان مشهود بود.
آنان معتقد بودند که تنها کارگردانان هالیودی مانند آلفرد هیچکاک به معنی واقعی سازنده فیلم هستند ، زیرا از آنجاییکه آنها خود نویسنده فیلمهایشان هستند، توانایی کاملی در به تصویر کشیدن آنها دارند.
انها عقيده داشتند صرف نظر از اينكه چه كساني اين فيلم ها را توليد، فيلمبرداري يا بازي كرده اند يا نوشته اند، علی رغم نوع استديو و مقدار پولي كه يك فيلم با آن ساخته مي شود، می بايست تداوم را در مجموعه فيلم هايي يافت كه تحت يك عنوان به يكديگر پيوسته اند: كارگردان.
در اواخر 1950 چند تن از این منتقدین اولین فیلمهایشان را کارگردانی کردند که منعکس کننده این نظریه آنان بود که به عنوان موج نوی فرانسه(French nouvelle vague) از آن یاد میشود.

از پیشروان این نظریه میتوان از فرانسوا تروفو (François Truffaut) با فیلم چهار صد ضربه (The 400 Blows, 1959) و ژان لوک گدار (Jean-Luc Godard) با اولین فیلم بلندش از نفس افتاده (Breathless, 1961) نام برد که این فیلم توانست قواعد عصيانگرانه موج نو را به بهترين شكل ممكن مجسم كند.
از دیگر منتقدین فرانسوی که بر اساس همین نظریه پا به عرصه کارگردانی نهادند، میتوان از ژاک ریوتی (Jacques Rivette)، اریک رومر (Eric Rohmer)، کلود چاربول (Claude Chabrol) نام برد، همچنین فیلمسازانی چون آلن رنه (Alain Resnais)،ژاک دمی (Jacques Demy) و اگنس واردا (Agnes Varda) نام برد.
موج نوی فرانسه باعث حیات دوباره سینمای این کشورگردید و باردیگر سینمای فرانسه را در راس سینمای فرهنگی جهان قرارداد. موج نو تمام فیلمسازان جوان سرکش را تحت تاثیر قرار داد و دنباله های آن به سایر کشورها از جمله چکسلواکی، ژاپن و برزیل نیز سرایت نمود.
Jeanne d'Arc
او دختری ساده روستائی بود که خواندن و نوشتن نمیدانست. با اینحال ژاندارک فرانسه را متحد کرد و به آزادی کشورش از دست انگلستان کمک کرد. امروزه از او به عنوان یکی از بزرگترین قهرمانان زن تاریخ نام برده میشود.
صداهایی از بهشت
ژاندارک در سال 1412 در دومقمی (Domrémy) فرانسه متولد شد. والدینش کشاورز بودند. وقتی 13 ساله بود، صداهایی عجیب و شیرین میشنید. او فکر میکرد قدیسین او را از بهشت صدا میزنند.
ژان باور داشت که صداها به او میگویند که فرانسه را نجات دهد. در آنزمان انگلیس و فرانسه درگیر جنگ صد ساله (1337-1453) بودند. در سال 1429 که 17 ساله شده بود به دیدن شارل (Charles) پادشاه آینده فرانسه رفت.
ژان پادشاه را میبیند
شارل احساس ناامیدی میکرد. او جنگ را باخته بود. تمام فرانسه او را به عنوان پادشاه نپذیرفته بودند. او میترسید هیچگاه نتواند پادشاه کل فرانسه باشد. بنابراین به حرفهای ژان گوش کرد. او فکر کرد که ژان میتواند به او کمک کند. صداهای بهشتی که او میشنید ممکن بود الهام بخش سربازانش باشد. آنها ممکن بود فکر کنند که خدا با آنهاست. او زرهی به ژان پوشاند و پرچمی سفید به دستش داد تا در جنگ شرکت کند.
ژان ارتش را به پیروزی میرساند

Charles VII
ژان ارتش را به اوقلیان (Orléans) که انگلستان تقریبا اشغالش کرده بود، هدایت کرد. نیروهای او انگلیس را شکست دادند. بخاطر این پیروزی به او لقب بانوی اوقلیان (La Pucelle d'Orléans) دادند. کمی پس از آن پادشاه به عنوان شارل هفتم تاجگذاری کرد و ژان مقامی ارجمند نزد وی یافت.
دستگیری، محاکه و مرگ ژان
سال بعد ژان ارتش دیگری را رهبری کرد. اما توسط انگلیسیها دستگیر شد. انگلیسیها فکر میکردند ژان شیطان است. آنها گفتند که صداهایی که او میشنود و لباس جنگی که او میپوشد همه علامت شیطان است و از کلیسای کاتولیک خواستند او را به عنوان جادوگر محاکمه کند!
کلیسا ژان را گناهکار شناخت و او را به مرگ محکوم کرد. ژان تقاضای بخشش کرد و در عوض او را به زندان فرستادند.

در زندان او دوباره لباس سربازان را پوشید و انگلیس او را به انجام دادن کارهای سابقش متهم کرد تا اینکه در سال 1431 او به تیر چوبی بستند و زنده زنده در آتش سوزاندند.
سن ژان
سال 1456 وقتی جنگ به پایان رسید، کلیسای کاتولیک اعلان کرد که ژان بیگناه بوده است و در سال 1920 او را به عنوان قدیس شناخت.

همه ساله مردم شهر اوقلیان (Orléans) با برگزاری جشنی به نام Fêtes johanniques روز آزادی شهرشان از دست انگلیس را توسط ژان دارک جشن میگیرند.
در سال 1945 جنگ جهانی دوم به پایان رسید. این وحشتناکترین جنگ تاریخ بود. بیشتر اروپا و آسیا ویران شد. تقریبا 55 میلیون نفر در عرض شش سال کشته شدند. بیش از نیمی از آنان غیر نظامی بودند!
جنگ جهانی دوم در سال 1939 شروع شد، زمانی که آلمان لهستان را اشغال کرد و بعد از آن بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلان جنگ کردند. آمریکا در سال 1941 وارد جنگ شد، سپس ژاپن یک پایگاه نیرو دریائی آمریکا در هاوائی را بمباران کرد.

قبرستان سربازان آمریکایی در فرانسه
یک صلح قهرآمیز
جنگ جهانی اول به شروع جنگ جهانی دوم کمک کرد. جنگ جهانی اول با شکست آلمان به اتمام رسید که برای مردمش بسیار تلخ بود. آنها معتقد بودندد که غیر منصفانه مقصر جنگ شناخته شده اند. آنها وادار شده بودند بهای پیروزیهای بریتانیا و فرانسه را بپردازند و از بازسازی ارتش خود نیز منع شده بودند.
ژاپن نیز چنین وضعیتی داشت. آنها به شکست آلمان کمک کرده بودند و احساس میکردند که حق گسترش قدرت خود در آسیا را دارند اما بریتانیا و آمریکا جلوگیری میکردند.
طلوع دیکتاتورها
در آلمان، نازیها در سال 1933 به قدرت رسیدند. رهبر آنها آدلف هیتلر (Adolf Hitler) بود که یهودیان را مقصر مشکلات آلمان میدانست. نازیها طرفدار خشونت و جنگ بودند و دمکراسی را قبول نداشتند.
دولت ژاپن نیز تحت نفوذ ارتش و نیروی دریائی بود. در سال 1940 ژاپن با آلمان و ایتالیا هم پیمان شد. این سه کشور متحدین نامیده شدند که توسط دیکتاتورها اداره میشدند.

هیتلر و موسولینی
در سال 1930 ژاپن قسمتهایی از چین و دیگر کشورهای آسیایی را اشغال کرد. از آنجائی که کسی ژاپن را متوقف نکرد، ایتالیا و آلمان نیز تصمیم گرفتند سرزمینشان را وسعت بخشند. هیتلر بریتانیا و فرانسه را به مبارزه طلبید و ارتش آلمان را بازسازی کرد. کسی مانع او نشد. در اواخر دهه 1930 او اتریش و چکسلواکی را اشغال کرد و در اول سپتامبر 1939 به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد.
جنگ برق آسا
تانکها، هواپیماها، بمبها و ارتش چابک آلمان، چنان به سرعت بر لهستان غلبه کرد که به آن blitzkrieg (جنگ برق آسا) نام نهادند. در بهار 1940هیتلر به اروپای غربی حمله کرد و با این جنگ برق آسا، دانمارک، نروژ، بلژیک و هلند و فرانسه را اشغال کرد. هیتلر حالا ارباب اروپا بود.

سربازان اشغالگر آلمانی در فرانسه
بریتانیا آزاد مانده بود. هیتلر میخواست قبل از حمله به این کشور نیروی هوایی آن را نابود کند. طی سالهای 1940 و 1941، هواپیماهای آلمان، انگلستان را بمباران کردند. وینستون چرچیل (Winston Churchill) نخست وزیر انگلستان مردم را دعوت به مقاومت کرد. انگلستان سلاح مخفی داشت که هواپیماهای آلمان را هدف قرار میداد: رادار! آلمان هیچگاه به انگلیس حمله نکرد.
در 22 ژوئن 1941، ارتش آلمان به اتحاد شوروی حمله کرد و در ماه نوامبر آنها در 32 کیلومتری مسکو بودند.
جنگ در اقیانوس آرام
در آمریکا بیشتر مردم از هیتلر متنفر بودند اما در عین حال مایل به درگیری در یک جنگ خارجی نبودند. ژاپن امپراطوری خود در آسیا را گسترش میداد. آمریکا فروش نفت و فلز به ژاپن را متوقف کرد. رهبران ژاپن نقشه کشیدند که میادین نفتی جنوب آسیا را به دست آورند. آنها میدانستند این به معنی جنگ با آمریکاست، بنابراین ضربه اول را رها کردند.
در 7 دسامبر 1941 ژاپنیها پایگاه دریائی پرل هاربور (Pearl Harbor) در هاوائی را بمباران کردند و 21 کشتی را غرق کردند یا به آنها صدمات جدی وارد کردند. بنابراین آمریکا به گروه متفقین پیوست.

رهبران متفقین: استالین، روزولت و چرچیل
تغییر قدرت
گرچه ژاپن به آمریکا حمله کرده بود، اما روزولت (Franklin D. Roosevelt) رئیس جمهور آمریکا میدانست که آلمان قویترین دشمن است و قبل از همه باید شکست بخورد.
آلمان و ایتالیا کنترل شمال آفریقا را در دست داشتند. در سال 1942، سربازان آمریکائی در شمال آفریقا به نیروی متفقین پیوستند و در می 1943 ارتش متحدین پا به فرار گذاشت.
در جولای 1943، سربازان آمریکا، بریتانیا و کانادا، به ایتالیا حمله کردند و هواپیماهای آمریکائی و بریتانیایی از فرودگاههای انگلستان شروع به بمباران آلمان کردند. در نوامبر 1942، ارتش شوروی نیروهای آلمان را متوقف کرد و آنها را به عقب راند.
D-Day و بعد از آن
در سال 1944 هیتلر بیشتر نیروهایش را در مقابل شوروی استفاده کرده بود و در 6 ژوئن 1944 که D-Day (روز شروع عملیات) نامیده شده است، نیروهای متفقین در شمال فرانسه مستقر شدند. حالا آلمان مجبور بود در دوجبهه فرانسه و شوروی بجنگد.
در پایان سال 1944 متفقین پیشرو بودند. شوروی از شرق، آمریکا و بریتانیا از غرب و جنوب به آلمان فشار وارد میکردند.
در اقیانوس آرام نیز نیروهای آمریکائی ژاپنی ها را جزیره به جزیره به عقب میراندند. در اوایل سال 1945 شهرهای متحدین توسط هواپیماهای بریتانیا و آمریکا به شدت بمباران میشد.
پایان جنگ
در 7 می 1945، آلمان به محاصره درآمد در حالی که هیتلر یک هفته قبل خودکشی کرده بود. ژاپن هنوز مقاومت میکرد. آمریکا تقریبا تمام جزایر را به دست آورده بود و تصمیم داشت به خود ژاپن حمله کند.
در 6 اگوست 1945، آمریکا سلاح وحشتناکی را آزمایش کرد. یک بمب اتمی روی شهر هیروشیمای ژاپن انداخته شد و سه روز بعد نیز بمب دیگر روی شهر ناکازاکی. در 14 آگوست ژاپن تسلیم شد.
بعد از جنگ

جنگ جهانی دوم سبب ویرانی مهیبی شد. بیشتر آلمان و ژاپن ویران شده بود و بریتانیا و بسیاری از کشورهای دیگر صدمات وحشتناکی را متحمل شده بودند.
بیش از 11 میلیون نفر از ارتش و غیر نظامیان متحدین کشته شده بودند. آمار کشته شدگان متفقین چهار برابر بیشتر بود. تنها در شوری بیش از بیست میلیون نفر کشته شده بودند!
دنیا از اردوگاههای مرگ هیتلر شوکه شده بود. در این اردوگاهها 6 میلیون نفر کشته شده بودند که دو سوم آنها یهودیان اروپا بودند.
برای آلمان و ژاپن ارتشی باقی نمانده بود. همینطور برای بریتانیا و فرانسه. بنابراین آمریکا و شوروی ابر قدرتهای جهان شدند.
گورستان قربانیان جنگ جهانی اول در فرانسه
10 میلیون کشته و بیش از 20 میلیون زخمی و معلول
ده میلیون نفر از 32 کشور در طی جنگ 1914- 1918 کشته شدند. جنگی که جنگ بزرگ نامیده شد و ما آن را به نام جنگ جهانی اول میشناسیم.
در ابتدای جنگ متفقین عبارت بودند از بریتانیا، فرانسه و روسیه. آلمان، اطریش-مجارستان قدرتهای مرکزی بودند. کشورهای دیگر بعدها به هر طرف پیوستند. آمریکا در سال 1917 به نفع متفقین وارد جنگ شد.
چرا جنگ شد
برای 100 سال، ملل اروپا سعی میکردند از جنگ باهم پرهیز کنند. به هیچ کشوری اجازه داده نمیشد بیش از حد قوی شود. در غیر این صورت بقیه علیه او متحد میشدند.

ویلیام دوم، قیصر (kaiser)، امپراطور آلمان
ویلیام دوم، قیصر (kaiser)، امپراطور آلمان، ارتش، ناوگان دریایی و صنعت خود را تقویت کرد. آلمان شروع به تصرف سرزمینهایی در آفریقا و اقیانوس آرام کرد و آنها را به مستعمره خود درآورد. این حرکات ملل دیگر، علی الخصوص فرانسه، بریتانیا و روسیه را نگران کرد. فرانسه و بریتانیا مستعمرات خود را داشتند و توافق کردند که در صورت آغاز جنگ پشتیبان همدیگر باشند.
اطریش-مجارستان از آلمان حمایت میکردند. امپراطوری آنان به کشورهای زیادی در شرق و جنوب اروپا فرمانروایی میکرد. بسیاری از آنان میخواستند از اطریش-مجارستان جدا شوند.

قتل فرانسیس فردیناند و همسرش آغازگر جنگ جهانی اول
ملیتی که برای استقلال، دیگران را تحریک کرد صربستان بود. در 28 ژوئن 1914، یک میهن پرست صربی فرانسیس فردیناند (Francis Ferdinand)، وارث تخت اطریش-مجارستان را به قتل رساند.
آگوست 1914
هیچکس فکر نمیکرد قتل فرانسیس فردیناند آغاز کننده جنگ باشد. اما این یک عکس العمل زنجیره ای را پدید آورد. اطریش-مجارستان به سمت متلاشی کردن صربستان حرکت کرد. روسیه برای حمایت صربستان ارتش خود را بسیج کرد و آلمان نیز سربازان خود را بر علیه قوای روسیه اعزام کرد. آلمان همچنین سربازانش را در مرز فرانسه جمع کرد. و فرانسه نیز آماده مقاومت در برابر آلمان شد.
جنگ در 4 آگوست 1914 شروع شد. آلمان به بلژیک حمله کرد که باعث وارد شدن بریتانیا در جنگ شد. آلمانها به فرانسه فشار آوردند. آنها فکر یک پیروزی سریع را در سر داشتند اما نیروهای فرانسه و بریتانیا آنها را متوقف کردند.
بن بست در استحکامات
در پایان سال 1914 جنگ به بن بست رسید. ارتشها خندقهایی حفر کردند که به صدها کیلومتر میرسید. سربازان در این سنگرهای زمینی زندگی میکردند.
نیروهای فرانسوی در سال 1916 که برای یک بازرسی به خط شده اند
وقتی آنان برای حمله از شکافها بیرون میامدند، مسلسلها آنها را نقش زمین میکرد و گاهی اوقات گازهای سمی نیز استفاده میشد. برای سه سال این نبردهای خونین بین خطوط ادامه یافت بی آنکه هیچ طرف سودی ببرد.

استحکامات خندقی آلمانها
آلمان قویترین ارتش اروپا را داشت اما از یک سو در جبهه غربی با فرانسه میجنگید و از سوی دیگر در جبهه شرقی با روسیه.
آلمانها و سگهایشان که برای مقابله با گازهای سمی ماسک زده اند
جنگ اروپا مبدل به جنگی جهانی شد
امپراطوری عثمانی (ترکیه) به نفع قدرت مرکزی به میدان آمد و ایتالیا نیز به نفع متفقین. آلمان و سربازان متفقین در آسیا و آفریقا برای کنترل مستعمرات جنگیدند.
در خاورمیانه نیز بریتانیا قبایل عرب را سازماندهی کرد تا با عثمانیها بجنگند. آنها توسط تی. ائی. لورنس رهبری میشدند که به لورنس عربستان (Lawrence of Arabia) مشهور است.
لورنس عربستان
ژاپن در آسیا قدرت گرفته بود و به متفقین پیوست. ژاپن جزایر تحت کنترل آلمان در اقیانوس آرام را اشغال کرد.
جزر و مد قدرتها
در سال 1917 انقلاب روسیه دولت کمونیست را به قدرت رساند که با قدرتهای مرکزی صلح کرد. آلمانها حالا تنها در یک جبهه میجنگیدند اما باز توفیقی نیافتند زیرا آمریکا نیز وارد جنگ شد.
بیشتر آمریکائیها طرف هیچکدام از نیروهای اروپائی نبودند، با اینحال دولت آمریکا ناوگانش را به طرفداری از متفقین ارسال کرد. زیردریائیهای آلمانی، کشتیهای آمریکایی را غرق کردند تا اینکه در آوریل 1917 مجلس آمریکا رسما به نیروهای مرکزی اعلان جنگ داد.
تا سال 1918 نیروهای آمریکائی زیادی به اروپا نرسیده بود. بعد از آن سریعا وضعیت عوض شد. در ماه جولای آمریکائیها همراه با متفقین حمله بزرگی انجام دادند و در پایان تابستان قدرتهای مرکز متفرق شدند. در یازده نوامبر 1918 تفنگها خاموش شد و جنگ به پایان رسید.
پس از جنگ
جنگ باعث ویرانی و مرگ و میر وحشتناکی در اروپا شده بود. ویلسون (Woodrow Wilson) رئیس جمهور آمریکا، سعی کرد که طرح صلح منصفانه ای عرضه کند اما نه تنها متفقین بلکه آمریکائیها نیز آن را نپذیرفتند.
نقشه اروپا دوباره ترسیم شد. امپراطوری اطریش-مجارستان و عثمانی شکسته شد و آلمان برخی از سرزمینهایش را از دست داد و وادار شد که مبلغ زیادی بابت خسارات جنگ بپردازد. فرانسه و بریتانیا مستعمرات آلمان را به دست آوردند.
یک ژنرال فرانسوی گفت، این صلح نیست! این متارکه از جنگ، تنها 21 سال دوام آورد. در سال 1939 جنگ جهانی دوم آغاز شد
.
1- طاق نصرت (Arc de Triomphe)

یک از قابل توجه ترین نشانه های پاریس طاق بزرگ پیروزی است. این قوس سنگی بزرگ 50 متری در انتهای غربی بلوار معروف شانزه لیزه (Avenue des Champs Élysées) پاریس، واقع شده است. ساخت این طاق در سال 1806 توسط ناپلئون، جهت جشن پیروزیهایش، آغاز شد و 30 سال بعد به اتمام رسید. روی آن نام 386 ژنرال و 96 پیروزی وی نوشته شده است.
پس از جنگ جهانی اول، فرانسه سربازان گمنامش را زیر این طاق دفن کرد.
2- کلیسای نوتردام (Notre-Dame)

آب، نمای این کلیسای جامع را منعکس میکند و ابرهای طوفانی روی برجهای تاریخی و دروازه های نوتردام جمع شده اند. ساختمان این کلیسای جامع مشهور گوتیک در سال 1163 شروع شد و تا قرن بعد طول کشید. گرچه درطی انقلاب فرانسه به شدت تخریب شد اما نمای بازسازی شده آن اکنون در مرکز تاریخی پاریس است.
3- برج ایفل (Tour Eiffel)

یک برج آسمان خراش 320 متری!... برج آهنی مشبک ایفل با نام پاریس ادغام شده است. این برج توسط آلکساندر- گوستاو ایفل (Alexandre-Gustave Eiffel) در جشن سده سال 1889 ساخته شد که نمایی دیدنی به این شهر نور داده است.
4- قلعه زیبای خفته (Château d'Usse)

قلعه های زیبای زیادی در کنار رود لوئیر (Val de Loire) وجود دارند که هر کدام نشانگر مقاطعی از تاریخ فرانسه هستند. قلعه اوس (Château d'Usse) ساختمان با ابهتی در ناحیه ایندر (Indre) فرانسه است که جایگاه بخصوصی در فرهنگ فرانسه دارد. الهامات این قلعه باعث نوشته شدن افسانه معروف «زیبای خفته» توسط Charles Perrault گردید.
از نیمه قرن بیستم، همه مجسمه آزادی رو به عنوان سمبل آمریکا میشناسن. زمانی که میلیونها مهاجر و توریست با کشتی به آمریکا میرن، مجسمه خانم بلندی که یه مشعل تو دستشه، از تو بندر نیویورک بهشون خوشامد میگه.

این مجسمه رو در حقیقت مردم فرانسه تو سال 1884 به آمریکا هدیه کردند. این هدیه به عنوان یادبود اتحاد دو ملت در طی انقلاب آمریکا (1775-1783) علیه بریتانیای کبیر، ساخته شد. هزاران نفر از شهروندان فرانسوی واسه ساخت این مجسمه پول دادند. طراح این مجسمه فدریک آگوست بارثولدی (Frédéric-Auguste Bartholdi) بود.
مجسمه، زنی با یه لباس بلند و تاجی رو سرش به ارتفاع 46 متره که تو یه دستش لوحه ای هست که با اعداد رومی تاریخ 4 جولای 1776، روز استقلال آمریکا رو نشون میده و تو دست دیگه اش مشعلی رو نگه داشته که ارتفاع مجسمه رو به 93 متر رسونده.

بعد از تکمیل، این مجسمه تو فرانسه به نمایش گذاشته شد، سپس برای حمل به آمریکا، دمونتاژ شد، تا در محلی که تو جزیره آزادی براش در نظر گرفته بودند، دوباره سرهم بشه. با یه آسانسور میشه تا تاج مجسمه بالا رفت، هرچند بعضی از مردم ترجیح میدن واسه رسیدن اونجا، از 354 تا پله بالا برن!
28 اکتبر 1886، گروور کلولند (Grover Cleveland)، رئیس جمهور آمریکا، تو جشن صد سالگی استقلال، اونو مجسمه آزادی اعلام کرد که بعدا اسم کاملشو گذاشتند: مجسمه آزادی روشن کننده دنیا (Liberty Enlightening the World).
سال 1903، روی پایه مجسمه غزلی از اما لازاروس (Emma Lazarus)، نوشته شد، که تو قسمتیش گفته میشه:
« خستگیتو به من بده، فقرتو، بار سنگین آرزوهاتو، تا آزاد نفس بکشی...»
Not like the brazen giant of Greek fame,
With conquering limbs astride from land to land:
Here at our sea-washed, sunset gates shall stand
A mighty woman with a torch, whose flame
Is the imprisoned lightning, and her name
Mother of Exiles. From her beacon-hand
Glows world-wide welcome; her mild eyes command
The air-bridged harbor that twin cities frame.
“Keep, ancient lands, your storied pomp!” cries she
With silent lips. “Give me your tired, your poor,
Your huddled masses yearning to breathe free,
The wretched refuse of your teeming shore.
Send these, the homeless, tempest-tost, to me,
I lift my lamp beside the golden door!”